یاد یار

خرید بک لینک

عمریست تا ز دست غمت جامه میدرم

دستم بگیر، تا مگر از عمر برخورم

یادم نمیکنی تو به عمر و نمیرود

یاد تو از خیال و خیال تو از سرم

رفت از فراق روی تو عمرم به سر، ولی

پایم نمیرود که ز پیش تو بگذرم

میبایدم خزینهٔ قارون و عمر نوح

تا دولت وصال تو گردد میسرم

چون عمر گل دو هفته وفای تو بیش نیست

ای گل، تو این دو هفته مبر سایه از سرم

عمر عزیز و جان گرامی تویی مرا

ای عمر و جان، تو دور چرا باشی از برم؟

گیتی بسان عمر مرا گو: فرو نورد

گر در بسیط خاک بغیر تو بنگرم

عمری دگر بباید و شلتاق عالمی

تا گنج غارتی چو تو باز آید از درم

شیرینتری ز عمر و من اندر فراق تو

فرهادوار محنت و تلخی همی برم

ای عمر عاریت، مکن از پیش من کنار

تا در کنار خویش چو جانت بپرورم

گر اوحدی به سیم سخن عمر میخرد

من عمر میفروشم و وصل تو میخرم

غزلی از سعدی...

ما را در سایت غزلی از سعدی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 161 تاريخ: شنبه 4 تير 1401 ساعت: 8:09

صفحه بندی