
عمریست تا ز دست غمت جامه میدرمدستم بگیر، تا مگر از عمر برخورمیادم نمیکنی تو به عمر و نمیرودیاد تو از خیال و خیال تو از سرمرفت از فراق روی تو عمرم به سر، ولیپایم نمیرود که ز پیش تو بگذرممیبایدم خزینهٔ قارون و عمر نوحتا دولت وصال تو گردد میسرمچون عمر گل دو هفته وفای تو بیش نیستای گل، تو این دو هفته مبر سایه از سرمعمر عزیز و جان گرامی تویی مراای عمر و جان، تو دور چرا باشی از برم؟گیتی بسان عمر مرا گو: فرو نوردگر در بسیط خاک بغیر تو بنگرمعمری دگر بباید و شلتاق عالمیتا گنج غارتی چو تو باز آید از درمشی...
ادامه مطلب
خسته ام از آرزوها، آرزوهاى شعارىشوق پرواز مجازى، بال هاى استعارىلحظه هاى كاغذى را روز و شب تكرار كردنخاطرات بایگانى، زندگى هاى ادارىآفتاب زرد وغمگین، پله هاى رو به پایینسقف هاى سرد و سنگین، آسمان هاى ...
ادامه مطلب
به دیدارم بیا هر شبدر این تنهایی تنها و تاریکِ خدا ماننددلم تنگ استبیا ای روشن، ای روشنتر از لبخندشبم را روز کن در زیر سرپوش سیاهیهادلم تنگ استبیا بنگر، چه غمگین و غریبانهدر این ایوان سرپوشیدهوین تا...
ادامه مطلب