
u200fبا توجه به تجربه من، بدترین خیانتی که سینما و تلویزیون و حتی کتابها در حق ما کردن اینه که این توهم رو بهمون دادن که زندگیمون داستان منحصر به فردی داره و ما شخصیت اصلی اون هستیم. درحالی که در واقعیت زندگی هر کدوم از ما یه مشت نمونهی تصادفیه از یه مشت توزیع آماری که بهشون محکوم هستیم. در واقع این فکر که وسط اینهمه فاکتور تصادفی همچنان ما مسئول و کنترلکنندهی مسیر زندگیمون هستیم خیلی خودمهم پندارانه و مغرورانهست و از روی ترسمون از رندوم بودن زندگی شکل گرفته. اینکه میتونیم موثر باشیم بهمون این...
ادامه مطلب
اسمشو چی بذاریماینکه ما داریم میگذرونیماسمش زندگی کردنه یا فقط گذر کردنبنظرم برای هر کسی معنای زندگی متفاوتهگاهی ینفر همینکه نفس میکشه و با لقمه نانی شکمش سیر میشه از نظر خودش داره زندگی میکنهینفر زندگی رو توی اهداف و آرزوهاش میبینه و تلاش هم دارهیکی زندگی رو با خوش گذروندن و سیر و سیاحت و سفر دوس دارهدیگری با کار و کوشش و ساختن آینده ی بهتر برای نسل بعدش اموراتش میگذرهاما معمولی ها زندگی نمیکنند و عمرشون را فقط میگذرانندوقتی که نه جزو قشر بسیار ضعیفند نه مرفه بی دردمعمولی ها نه حمایت پدر رو د...
ادامه مطلب
من نمی دانمکه چرا می گویند: اسب حیوان نجیبی است ، کبوتر زیباست.و چرا در قفس هیچکسی کرکس نیست.گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد.چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید.واژه ها را باید شست .واژه باید خود باد، واژه باید خود باران باشد.چترها را باید بست.زیر باران باید رفت.فکر را، خاطره را، زیر باران باید برد.با همه مردم شهر ، زیر باران باید رفت.دوست را، زیر باران باید دید.عشق را، زیر باران باید جست.زیر باران باید بازی کرد.زیر باران باید چیز نوشت، حرف زد، نیلوفر کاشتزندگی تر شدن پی در پی ،زندگی آب تن...
ادامه مطلب