
شعر هایم رادر کیسه برکول داشتمتندبادی بهقصدِ تاراجبر سنگلاخِ پیادهراه، پهنام کرددلنوشتههای بیپیکربه جبرانِ بیخوابیهایمجنازهام را بر دوش کشیدنداشک ِ ناشی از خیزش ِخاشاکعابران را، در هییت ِ باریدنبازیگران ِخودجوشی ساخت از نمایش ِطبیعی، در پیشگاهِ هجومبرخی بیخیالعدهای هاج و واجعابرانِ بیچتر همدلواپس ِ توفان، دامنه میجّستندفرصتیابانِ پشت ِصحنهبا پلکهای رازناککارگردانِ اندوهی شدندکه تندباد را، موظفی بیتقصیرو مرا افتادهای بیاحتیاطدر نماد ِسقوط، تصویر کرددر متنِ شهرِ بارانیامبجز چکهپاشیتراوشی، بایگان...
ادامه مطلب