غزلی از سعدی

متن مرتبط با «کلاس» در سایت غزلی از سعدی نوشته شده است

کلاس درس

  • نیلوبلاگ

    باز شد درب کلاس و همچو رخش ..قامت استاد زد بر دیده نقش ..گفت بر پا مبصر و ، کلِّ کلاس ..پر شد از یک ترس و یک بیم و هراس ..درب را مبصر پس از یک لحظه بست ..دست بالا برد و در جایش نشست ..دیده گانی خشک و سرد و سخت گیر ..بود در سیمای این استاد پیر ..با تحکّم گفت برجا ای کلاس ..یک صدا گفتند آنها هم سپاس ..بعد از آن استاد با لبهای ریز ..گفت دفترهای انشا روی میز ..یک به یک سر زد به کل میزها ..باز گشت از پشت رخت آویزها ..سر زد و دید و سر جایش نشست ..چانه را انداخت در چنگال دست ..گفت جمعا از شماها راضی ام...

    ادامه مطلب