
بَسَم از هوا گرفتن که پری نماند و بالیبه کجا روم ز دستت که نمیدهی مَجالینه رَهِ گُریز دارم نه طریق آشناییچه غمْ اوفتادهای را که تواند احتیالیهمه عمر در فراقت بگذشت و سهل باشداگر احتمال دارد به قیامت اتصالیچه خوش است در فراقی همه عمر صبر کردنبه امید آن که روزی به کف اوفتد وصالیبه تو حاصلی ندارد غَمِ روزگار گفتنکه شبی نَخُفته باشی به درازنای سالیغَمِ حال دردمندان نه عجب گَرَت نباشدکه چنین نرفته باشد همه عمر بر تو حالیسخنی بگوی با من که چُنان اسیرِ عشقمکه به خویشتن ندارم ز وجودت اشتغالیچه نشینی ا...
ادامه مطلب