غزلی از سعدی

متن مرتبط با «مدعی» در سایت غزلی از سعدی نوشته شده است

مدعی

  • نیلوبلاگ

    یاد دارم که در ایام طفولیت متعبد بودمی و شب خیز و مولع زهد و پرهیز. شبی در خدمت پدر رحمة الله علیه نشسته بودم و همه ی شب دیده بر هم نبسته و مصحف. عزیز بر کنار گرفته و طایفه اي گرد ما خفته. پدر را گفتم از اینان یکی سر بر نمیدارد که دوگانه اي(نماز) بگزارد. چنان خواب غفلت برده اند که گویی نخفته اند که مرده اند. گفت جان پدر تو نیز اگر بخفتی به ازآن که در پوستین خلق افتی.نبیند مدعی جز خویشتن راکه دارد پرده پندار در پیشگرت چشم خدا بینی ببخشندنبینی هیچکس عاجزتر از خویش بخوانید...

    ادامه مطلب