سرباز خفته، شهید بیدار
غربت خوابگاه خونین بمپور
میآیم از ناکجا
که زندگی
دفن می شود در سنگر
با دستان خاکی سرباز
میآیی
تو اما
از کجا؟
که لبخند صدای تیر نیست
و آغوش
روتوش می کند
میدان مین را
بر دیوار جنگ
جنگ
ترک میخورد
در نگاه سرباز
خمیدگی کولهپشتی ها
در شانههای جنگ
از زخم های سرباز
میآیی
با خاموشی مردمکهات
اما روشنتر از خاکستر
میآیی
با سپیدی واژه ها
بیهیاهوی باروت
و خاکسپاری ویرانی
و به جای شلیک
من اما
زمزمه میکنم
نامت را
در سرود وطن
و ناگاه میدان مین
در آغوش رقص و بوسه
برچسب:
نویسنده: سپیده رستمیان